![]() |
![]() |
|
| بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست ... |
|
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
*زهرا رهنورد
|
|
+ نوشته شده در
88/03/27ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
| درباره هیوا |
شانه هایت را برای گریه کردن دوســـت دارم!
خوش اومدی دوست من! و اما محمد رضا نامدارپور "هیوا" کودکی است متولد 28/4/1365 صادره از کـرمـانـشاه و وارده به اصــفــهــانــــــ ... که نام پدر و شماره شناسنامه ش جسارتاَ به شما مربوط نیست!!! دانشجوی سال آخر مهندســـی اپتیک و لیـزر در دانشگاه صنعتـی مالک اشتر است و عاشق شعر و موسیقی اصیـل ایرانی(نوازنده سازهای کوبه ای و تنبور - ساز تخصصی : دف -) راستــی وبلاگ "هیـــوا" همیشه منتظر اشعار و مطالب ادبـنـاکـــ... شما هست/. ضمناَ نصب هرگـونه پوستر و آگهی در این وبلاگ پـیـگـرد قـانـونـی دارد تا یادم نرفته اینم بگم: اگه دوست داری هر وقت بــه روز شدم خبرت کنم، حتماَ ایمیلتو این پایین توی خبر نامه ی هیــــ وا بنویس بقیــــــه ش با من !!! این هم از ایـــمـــیـــل من: hivay_daf@yahoo.com و آدرسم: اصفهان-شاهین شهر خیابان عطار - فرعی 13 غربی - مجتمع مسکونی بنفشه - بلوک B4 - واحد 12 ارسال هرگونه بسته ی پستی (البته به جز بمب! ) برای عموم آزاد است!!! به امید دیدار و با آرزوی موفقیت |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی نقد معرفی کتاب شعر عکس دلگویه اطلاعیه-فراخوان |
|
RSS
|